سلامت

چه کنیم تا سکته نکنیم؟

چه کنیم تا سکته نکنیم
امیرحسین عراقی
نوشته شده توسط امیرحسین عراقی

وقتی که آدمی پا را از چهل سالگی فراتر میگذارد این نگرانی وجود دارد که چگونه سکته نکنیم! و البته زنان کمتر سکته می کنند . مخصوصا در ین سن و سال . ولیكن بعدها دور نیست دچار این بیماری شوند.
پس مردان بیشتر از زنان در معرض این خطر هستند. بدبختانه سکته قلبی معمولا مردانی را از پای می افکند که از لحاظ فعالیت و قدرت تولید مقام مهمی در جامعه دارند . سکته قلبی به سراغ مردان کار آمد مسئولی میرود که وزنی دارند و قدرت آفرینندگی و تولید دارند و به اصطلاح قادرند برای دیگران کار و زندگی به وجود آورند .
این نوع مردان بدبختانه در شکوفان ترین دوره زندگی خود که بین ۴۰ و ۶۰ سالگی قرار دارد ، سکته کرده از جهان می روند.
یکی از مهمترین کارها ، هم در پزشکی و هم در روانشناسی اینست که کاری کنیم که مردم کمتر به بیماری دچار شوند. به عبارت دیگر علاج واقعی را قبل از وقوع بکنیم . درین مقاله نیز بیشتر نظرمان اینست که راههای پیشگیری از سکته را تا آنجا که مقدور است نشان بدهیم . زیرا نباید گذاشت که کار از کار بگذرد.
برفرض که پس از سکته سلامت خود را بازیابید باز قسمتی از عمر و پول خودرا از دست خواهید داد واگر سلامت خود را باز نیابید، نابود می شوید و بازماندگان خود را در سوگ جانکاهی فرو خواهید برد.
قبل از اینکه راههای بهداشت روانی را برای جلوگیری از سکته قلبی شرح بدهم، بهتر است به چند نکته مهم جسمی اشاره کنم.
در سالهای اخیر تحقیقات ارزنده ای در باره علل و موجبات سكته به عمل آمد و تحقیقاتی را که موسسه ملی قلب آمریکا به عمل آورد ، مقام مهمی دارد. این موسسه به مدت ۲۰ سال تعداد پنجهزار نفر زن و مرد آمریکایی را در سنین ۳۰ و ۶۲ سالگی از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی مورد مطالعه و تحقیق قرار دادند.
این افراد از میان افراد عادی مثل کارگران کارخانه ها و یا دکانداران و بازنان خانه دار و حتی معلمین انتخاب کرده بودند البته بطور داوطلب هر کدام ازین داوطلبان از لحاظ بیماریهای قلب کاملا معاینه می شدند و بعد سرگذشت آنها ازین جهت که به چه بیماریهائی گرفتار شده بودند ثبت می کردند و آداب و رسوم زندگیشان نیز به دقت یادداشت میشد.
و هر دو سال یکبار مجددا آنها را معاینه می کردند و با پزشك خانوادگی آنان نیز تماس میگرفتند.

نتیجه ای که از این تحقیقات بدست آمد این بود که شش عامل بیش از عوامل دیگر در ایجاد سکته قلبی موثرند و عبارتند از :

 

  1. نخست بالا بردن میزان ماده کولسترول در خون . کولسترول عبارت است از ذرات چربی که در رگهای خونی ما وجود دارندورفته رفته به جدارركها میچسبند ورگها را تنگ میکنند و اگر مقدار این ذرات در خون زیاد شود بیم آن میرود که بکلی جلوی حرکت خون را در رك های بدن بگیرد و موجب گرفتاریهائی گردد. ازدیاد ذرات چربی در خون انعقاد آن در جدارركها معمولا معلول و نتیجه این امر است که شخص بیش از اندازه از چربی های حیوانی مصرف می کند . بهمین دلیل است که برای اجتناب از سکته قابی بهتر است از مصرف بیش از اندازه موادی که واجد چربی حیوانی هستند مثل گوشت های پرچربی ، پیه ، تخم مرغ ، کره و پنیر خود داری نمایند.
  2. دوم زیادی فشار خون اگر می بینید که فشار خون تان دارد زیاد می شود باید به پزشك مراجعه کنید و از ین گذشته زیاد خودتان را خسته با عصبانی نکنید و از غصه و و بیقراری واضطرات زیاد پرهیز نمائید.
  3. سوم . مصرف زیاد دخانیات . این نکته محققق شده است که افرادی که زیاد سیگار می کشند خیلی بیشتر از کسانی که به دود عادت دارند . دچار سکته می شوند یعنی دو بار بیشتر از آنها واگر پزشك به شما گفت که قلب تان ناراحت است بیدرنگ باید از کشیدن سیگار دست بکشید .
  4. چهارم . عدم فعالیت منظور اینست که اگر ورزش نکنیم و راه نرویم رفته رفته تن ما تنبل میشود و همین خود به قلب آسیب می رساند. بعضی از ماها عادت داریم که کوچکترین رفت و آمدهای خود را با اتومبیل انجام دهیم و بعضی نیز بر عکس پس از آنکه ساعاتی از روز خود را با کار در پشت میز به سر آوردند ، یکدفعه به پیاده روی و با فعالیت های جسمانی دیگر می پردازند آنهم به افراط ، البته این افراد ممکن است به درد کمر و امثال آن دچار شوند.
    بهترین راه برای اجتناب از تنبل شدن آن اینست که هر روز بطور منظم مقداری پیاده روی کنید ، مخصوصا برای کسانی که کمتر فرصت کارهای بدی دارند .
  5. پنجم اختلال در کارقلب است . البته قلب همه گاهگاهی دچار بی نظمی میشود ولیكن این بی نظمی زمانی خطر ناك میگردد که ناراحتیهای روانی ما موجب شود رهائی که غذا به قلب می رسانند بسته شوند.
  6. ششمین عامل بالاخره وزن زیاد است که موجب ناراحتیهای قلبی میشود. اگر وزن تان دارد زیاد میشود از خوردن غذاهای پر چربی و قند والكل و نشاسته زیاد بهتر است پرهیز کنید.
    بد نیست روزانه مختصری ورزش کنید و اگر دیدید باز وزن تان کم نمیشود بیدرنگ از خوردن هر نوع شیرینی اجتناب کنید و از هله هوله خوردن نیز پرهیز نمائید .

اینها بود نکاتی که از لحاظ جسمانی باید رعایت کرد تا به سکته قلبی دچار نشویم .اما اکنون  میخواهم در باره عوامل روانی که لااقل به اندازه عوامل جسمی مهم اند ، مختصر بحث کنم. .
آقای دکتر کانل که عضو موسسه ملی قلب آمریکاست در تحقیقات مذکور گزارش داده است که : «البته مشکل است بتوان به دقت نقش آثار روانی را در سکته های قلبی معین ساخت زیرا چیزی که موجب غم وغصه و عصبانیت یکی می شود ممکن است بکلی در دیگری بی اثر باشد . :اما نقش هیجانات و غم و غصه و خشم در سکته های قلبی آشکار آشکار است .
منظور این نیست که شما بیدر نك جلو هیجانات خودتان را بگیرید ، نه ، چنانکه دکتر هانس ملی می گوید : «ما برای زندگی کردن به يك اندازه هیجان احتیاج داریم.» بیکاری ممکن است بیش از کار کردن موجب غم و غصه واضطراب و هیجان ما بشود .
نکته مهم اینست که مواظب میزان اضطرابات و بیقراری های خود باشیم. مثلا بد نیست اگر امید معقولی به توفیق داریم وارد بعضی از کشمکش های هیجان انگی نشویم ولیکن اگر بدون حساب هیجان از خود نشان بدهیم آشکار است که بار هیجانات ما آنچنان زیاد خواهد شد که دیگر تحمل آن از عهده ما ساقط خواهد بود و این حالت نتیجه داشتن عقده مظلومیت است. . .
. ازین گذشته هیجان و تب و تاب داشتن خوب است وقتی که پشتش آرامش و استراحت باشد وگرنه اگر آرامش و تمدد اعصا بی پشت هیجان نباشد، آنوقت است که در معرض خطر قرار خواهیم گرفت .بسیاری از قربانیان سکته قلبی شکایت می کنند : «هیچوقت نمی توانم آرام بگیرم و استراحت و تمدد اعصاب بکنم.» و بعد از آنکه سکته کردند متوجه شدند که اگر تمدد اعصاب نکنند ، دیر یا زود از بین خواهند رفت .
تا اینجا از تأثیر خستگی در احتی وهیجان صحبت کردم ولیکن حالا می خواهم از خود هیجان حرف بزنم : هیجان چیزی نیست که بتوان آنرا در لوله آزمایش اندازه گرفت و حتی دستگاهی که حرکات قلب را نشان میدهد ، قادر نیست تصور کامالا وصددرصد درستی از تأثیر هیجان و عواطف در قلب به دست ما بدهد .
خانم دکتر فلاند رزدنبار کتابی زیر عنوان مقام روانپزشکی در رشته های تخصص پزشکی می نویسد که بعضی از افراد را می توان شخصیت های سکته ای به حساب آورد.
در کتاب های پزشکی منظور ازین نوع اشخاص کسانی هستند که به شدت فعالیت می کنند تا به مقامات درجه اول اجرائی برسند.
اینان درست نقطه مقابل کسانی هستند که به قضاوقدر و قسمت در زندگی معتقدند و به اصطلاح می نیشنند تا خزه از آسمان بیفتد توی دهنشان . خانم دکتر دنبار می نویسد که شخصیت های سکته ای کسانی هستند که : و يك شغل را می چسبند و نقشه ها می کشند و ساعت ها کار می کنند و از همه مهمتر به هدف و عقاید خود دل می بندند و خلاصه هیچ چیزی در ذهن آنان بدون هیجان نیست یعنی به هر نقشه ای که می کشند دل می بندند و اگر به هدفی نرسند متأثرو بشدت عصبانی و گاه افسرده می کردند.،
همین خانه می نویسد که شخصیت های سکته ای کسانی هستند کد زیاده از حدپرخاشگرند ولیکن برای آنکه ظاهر پسندیده ای به این پرخاشگری و ستیزه جوئی خود بدهند، آنرا در راه بدست آوردن قدرت و با مقامات درجه اول مصرف می کنند . اینان بینهایت بخود اعتماد دارند.
این بود تصویر مختصری از اشخاصی که در معرض خطر سکته قلبی قرار دارند. نتیجه این بحث آنست که عامل روانی هیجان اگر نگویم در ایجاد سکته قلبی مهمتر از عوامل جسمی دیگر است به یقین می توان گفت که با ندازه عوامل دیگر در ین میان مهم است .میخواهم توجه شما را به این نکته جاب کنم که دوصفت است در بعضی افراد که آنچنان در آنان شدت می یابد تا اینکه بکلی قلب را از کار می اندازد.
صفت اول سماجت است . بدین معنی که بعضی مردم هدفی برای خود در نظر می گیرند و با خود عهد می کنند که تا بهر قیمتی بدان نرسند از تلاش باز نایستند .
صفت دوم زود رنجی است بدین معنی که بعضی مردم چون به خود اعتقاد دارند وقتی که ببینند که دیگران طرز تفکر آنها را تنها طرز تفکر درست تلقی نمی کنند ، رنجیده خاطر می شوند و عمیقا دچار تلاطم وجراحت هیجانی با عاطفی می شوند و در یکی از همین فرصت هاست که واقعا دلشکسته و نومید میشوند و قلبشان از کار باز می ایستد.
رکس ادوار دس شرح سکته قلبی خود را طی مقاله جالبی نوشت و منتشر کرد. این شخص بطور ناگهانی دچار سکته قلبی شد و بعدها متوجه گردید که علت سکته ناقص قلبی وی بار مسئولیت هایی بود که هر روز بر دوش او سنگین تر میشد .
– از من گذشته متوجه شد که وزنش زیاد شده بود و ورزش نمی کرد و مدتها بود که فکر او خسته بود ولی آنرا به چیزی نمی گرفت و تمدید اعصاب نمی کرد.
و از لحاظ عاطفی و هیجانی نیز بدین نتیجه رسید که در کودکی از خیلی جہات محرومیت کشیده بوده است و ازین جهت همه چیز را به دل می گرفت و آزرددو دلشکسته میگشت واحساس مظلومیت می کرد ودلش بحالش میسوخت وگرفتاریهای شغلی نیز قوز بالاقوز شده قلبش را در سینه از کار انداخته بود.
این شخص در پایان مقاله چنین نتیجه گرفته است که : «علت سکته ناقص من همانا جملاتی بود که به مدد جنبه هوا وصفات مختلف شخصیت خود به قلب خودم وارد آورده بودم. اتفاقا ری روزی داشت ریشش را می تراشید که ناگهان به یادظلمی که به وی شده بود افتاد و در همان حالی که دلش بحال خودش می سوخت مثل اینکه رو به قلبش کرده و به آن گفته باشند که : داین ظلم را دیگر نمی توان تحمل کنی» که
قلبش تقریبا از کار افتاد. . . . . . .
– درین نوع اختلالات قلبی ، احساساتی نظیر احساس مظلومیت واحساس دلسوزی بخود احساس بی عدالتی وازین قبیل تأثیر بسیار بدی در بدن دارد . ممکن است برسد این تأثیر چگونه است و کاملا نمیدانیم چگونه است ولیکن همینقدر می دانیم که میان جسم ما از یکطرف واحساسات و هیجانات و عواطف ما از طرف دیگر رابطه ای عمیق و ناگسستنی وجود دارد.
سئوال دیگرتان ممکن است این باشد که یک مرد مثلا چهل ساله از لحاظ روانی باید چه کند تا سکته نکند ؟ یکی از مهمترین چیزهائی که باید بدانید اینست که اگر هیجانات و احساسات تان در يك حالت تعادل باشد . ج.م تان نیز سالم خواهد بود.
و اگر عواطف و هيجانات تان (اعم از خود آگاهانه و ناخود آگاهانه) در يك حالت جنگجویانه و کینه و نفرت و حسادت و مظلومیت باشد و چنین احساس کنید که هیچکس نتواند به شما ایراد بگیرد، آنوقت است که تن تان و احتمالا قلب تان در معرض خطر قرار می گیرد.
در مثل کسی که پیوسته دچار اضطراب و دلهره باشد و علت بیقراریش نیز این باشد که دیگران در باره اش چگونه داوری خواهند کرد این حالت به صورت پرخوری و در نتیجد چاقی کد يك حالت جسمی است درخواهد آمد و به عبارت دیگر يك حالت روانی اضطراب) به صورت يك حالت جسمی (چاقی) جلوه گر می شود.. .
عدم اعتماد به نفس از جمله انگیزه هائی است که مردان امروز را وادار می کند که بهر قیمتی شده در کارهای اداری ابراز لیاقت خارق العاده کنند.
همه ما احتیاج داریم تا به هر قیمتی شده تعادلی میان عواطف و هیجانات خود از يك سو و فعل انفعالات شیمیایی بدنمان از سوی دیگر ایجاد کنیم و

اینکار را به سه طریق زیر می توان به انجام رسانید:

  1.  اگر امکان دارید خودتان را روانکاوی کنید . چه با روانکاوی به نقاط ضعف روانی خود واقف می شوید و انرا از میان بردارید و در نتیجه ۲۰ سالی به عمر خود اضافه خواهید کرد. درست است که روانکاوی گران و طولانی است ولیکن نتایجی که از آن بدست می آید چون و چرا ناپذیر است .
    واگر این امکان نیست که خودتان را روانکاوی کنید به شما توصیه می کنم که مرتبة مقالات و کتب روانی مطالعه کنید زیرا پس از مدتی اعتراف خواهید کرد که به خیلی از چیزها پی برده اید که به کار زندگی روزمره تان می خورد.
  2.  این موضوع را بدانید که خوشبختی در این نیست که آدم در هر مقامی که هست حتما بالاترین محل را اشغال کند بلکه خوشبختی درین است که با زن تان و با بچه هایتان و با دوستانتان روابط محبت آمیزی داشته باشید و از آن لذت ببرید. |
    این فکر را از مغز خود دور سازید که زندگی یا مقام است و یا پول بلکه دوستی را پیشه خود سازید تا ببینید که چقدر به سلامت جسم وجان تان کمک می کند.
  3.  سعی کنید برای خودتان بك فلسفه ای برای زندگی پیدا کنید تا ثبات و استقراری در زندگی پیدا نمائید . کسی که به چیزی اعتقاد دارد مثل کاه بهر بادی به این طرف و آنطرف پرتاب نمی شود. .
    اگر به آنچه گفتم عمل کنید آن تعادل روحی که مانع سکته قلبی است حاصل خواهد شد و جراحات و بارهائی که ناخود آگاهانه بر قلب وروحتان سنگینی می کنند ، نابود خواهند شد و از همه مهمتر از آفت سکته قلبی در امان خواهید بود.

درباره نویسنده

امیرحسین عراقی

امیرحسین عراقی

درج دیدگاه